تبليغاتX
دختر سرفراز هزاره







دختر سرفراز هزاره

سلام بر تو ای بامیانی زیبایم

 

Time... by (Erik).

Dont you think its time

Dont you think its time

time to start anew

time changing view

time for making up your mind

Dont you think its time

Time for moving on

Time to leave the past behind

 

you have been in my mind

 

Dont you think its time

Time for quelling fear

Time for a new year

Time for meaning what you say

Dont you think its time

Time for easing doubt

Time for reaching out

Time to open up your eyes

 

you have been in my mind

 

Dont you think its time

Time for trusting more

without keeping score

Time to let forgiveness out

 

Dont you think its time

Time for showing grace

Time for having faith

Time to make more of this time

 

you have been in my mind

you have been in my mind

by Bob

+ نوشته شده در Tue 28 Jul 2009ساعت 7:48 بعد از ظهر توسط دختر هزاره |

از وبلاگ دوست ما خانم راضیه علی با خبر شدم که در شهر ادلید جوانان آزادی خواه قانون "احوال شخصیه شیعیان"  را محکوم کرده و من هم به نوبت خود از تمام خواهران و برادرانم در شهر ادلید پشتیبانی کرده و کامیابی شان را از خدای پاک خواهانم.

 

تو شاهین قفس بشکن به پرواز آی و مستی کن

که بر آزادگان داغ اسارت سخت ننگین است

ما در عصری زندگی میکنیم که انسانها بر مبنای قوانین مدنی، حقوق انسانی زیسته و در چار چوب مدنیت و عقلانیت دست به تعامل میزنند. سوء استفاده‌ي آقاي محسني از اعتماد مذهبي مردم بزرگ‌ترين خيانت تازه‌ي او به مردم و اعتقادات مذهبي آنان است. این طالبان غول پیکر امروزه با چهره ای دیمکراسی، بنام دین کرامت انسانی را به بازی گرفته اند. قانون ( احوال شخصیه شیعیان) هویت و موجودیت نیم پیکر جامعه را نفی کرده و او را از داشتن هر گونه حق مسلم شان محروم می کند. این قانون در کل غیر انسانی و با هیچ منطق اخلاقی و انسانی قابل توجیه نمی باشد. مواد های این قانون (ازدواج دختران در سن نو سالگی، در بند کشیدن زنان در چهار چوب خانه، نداشتن هیچ گونه حقوق انسانی، و هیچ گونه مالکیت  جنسی شخصی و تطبیق افکار طالبانی روی جامعه.....) بوده که اینک خلاف قوانین اساسی(22 ماده) افغانستان توسط پارلمان و ریس جمهور بدون بررسی دقیق به تصویب رسید. ما به عنوان یک انسان آزاد خود را مسول می دانیم که گام به گام با صداهای ملی و مردمی یکجا شده خواهان حقوق انسانی زنان در هر زمینه باشیم. ما از تمام انسانهای آزاد و مدافع حقوق و کرامت انسانی خواهانیم که ما را در تظاهرات مردمی همگام و همنوا شوند تا باشد که در برابر خفه شدن نیم پیکره ای جامعه و افکار طالبانی که ضد بشریت است به پا خیزیم.

 

 

زمان تظاهرات:               ساعت ۱۰ پیش از ظهر روز یکشنبه ۲۶ اپریل ۲۰۰۹

مکان شروع تظاهرات:  از ویکتوریا اسکویر تا پارلمان هاوس شهر ادلید

 

هر که ناموخت از گذشت روزگار

هیچ ناموزد، ز هیچ آموزگار
+ نوشته شده در Thu 23 Apr 2009ساعت 3:59 بعد از ظهر توسط دختر هزاره |

Spring and all its flowers
Spring and all its flowers
     now joyously break their vow of silence.
It is time for celebration, not for lying low;
You too - weed out those roots of sadness from your heart.

The Sabaa wind arrives;
     and in deep resonance, the flower
     passionately rips open its garments,
     thrusting itself from itself.

The Way of Truth, learn from the clarity of water,
Learn freedom from the spreading grass.

Pay close attention to the artistry of the Sabaa wind,
that wafts in pollen from afar,
And ripples the beautiful tresses
     of the fields of hyacinth flowers.

From the privacy of the harem, the virgin bud slips out,
     revealing herself under the morning star,
branding your heart and your faith
     with beauty.

And frenzied bulbul flies madly out of the House of Sadness
     to unite with the flowers;
its love-crazed cry like a thousand-trumpet blast.

Hafez says, and the experienced old ones concur:

All you really need
     is to tell those Stories
 
شعری از حافظ بزرگ    of the Fair Ones and the Goblet of Wine.

 

 دوستان نوروز مبارک باد.

نوروز - هفت سين by Ali Majdfar.

 

 

+ نوشته شده در Thu 19 Mar 2009ساعت 5:24 بعد از ظهر توسط دختر هزاره |

mazari_poster
 

 چهاردهمین شهادت رهبر ملی و مردمی( عبدالعلی مزاری ) را برای همه مردم تسلیت عرض می کنم

راه پاک اش همیشه روشن باد

+ نوشته شده در Thu 12 Mar 2009ساعت 9:37 بعد از ظهر توسط دختر هزاره |

روز والنتاین

روز والنتاین (روز عشاق و یا روز عشق ورزی) عیدی در روز ۱۴ فبروری و در بعضی فرهنگ‌ها روز ابراز عشق است.این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتین یا خرید هدایایی مانند گل سرخ انجام می‌شود. سابقهٔ تاریخی روز والنتین به جشنی که به افتخار قدیس والنتین در کلیساهای کاتولیک برگزار می‌شد، باز می‌گردد.تاریخچه کامل و دقیق والنتاین در دست نیست و آنچه از پیشینه این روز می‌دانیم با افسانه درآمیخته‌است.امروزه کلیسای کاتولیک به این نتیجه رسیده‌است که حداقل سه قدیس به نام والنتین وجود داشته‌اند که همگی به شهادت رسیده‌اند، به همین دلیل چندین افسانه سعی در بازگوئی تاریخچه این آئین دارند.

در سده سوم میلادی در روم باستان فرمانروایی بوده‌است بنام کلاودیوس دوم (Claudius II). کلودیوس عقیده داشت مردان مجرد نسبت به آنانی که همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهتری هستند. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کند. کلاودیوس به قدری بی‌رحم وفرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. (شایان ذکر است که در آن هنگام هنوز امپراتوری روم، به آیین مسیحیت نگرویده بود و این امر تقریباً ۴۰ سال پس از دوران کلاودیوس دوم یعنی در دوران کنستانتین اول، موسوم به کنستانتین کبیر صورت گرفت). اما کشیشی به نام والنتاین (والنتیوس)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد. هنگامی که کلاودیوس این امر را دریافت، والنتین را دستگیر و زندانی کرد. کلاودیوس به منظور منصرف ساختن والنتاین از باور خویش، به زندان و به استقبال وی شتافت و او را مورد محبت فراوان قرار داد. این در حالی بود که والنتاین نیز به گونه‌ای متقابل کوشید تا کلاودیوس را به آیین مسیحیت فراخواند؛ امری که موجبات خشم امپراتور روم را فراهم ساخت و حکم به اعدام وی داد. هنگامی که والنتاین در زندان به سر می‌برد، یکی از زندانبانان دختری نابینا داشت که به زندان می‌آمد به تفصیل با وَلِنتَین سخن می‌گفت و درست پیش از آن که والنتاین به اعدام محکوم گردد، برای آن دختر نابینا کارتی فرستاد که بر روی آن نگاشته بود: ««از طرف والنتاین ِ تو» (From Your Valentine)» امضاء کرده‌است، اصطلاحی که تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روی کارتهای والنتاین مشاهده می‌شود.پس سوال خلق میشود چه در دین مسحیت و یا اسلام و دینهای دیگر و یا غیر دین عشق امروز معنای واقعی دارد یا خیر؟؟؟

دیروز شاگردان تمام مکاتب شهر کوچک ما، روی گل فروشیها هجوم برده بودند و جوانان و نوجوانان برای یکدیگر گلهای سرخ و کارت های والنتاین به نشانه ای عشق و دوستی میدادند. خلاصه بنویسم مکتب ما حس هوای خود را داشت. شاید در جمع آن ۲۰۰۰ شاگرد تنها من بودم که افسرده بودم. افسرده بخاطر عشقی که امروز هزاران گلهای سرخ نوجوان را از ساقه ها می کند تنها برای چند لحظه شاید هم برای بازی دادن همدیگر باشد. دلم برای گلهای می سوخت که تا پایان روز خواهد پژمرد و کسی به سویش نگاه هم نخواهد کرد. عشق، امروز شده بازی برای هر کس و ناکس، برای فریب دادن و وصیله ای شکستاندن قلبهای که عشق پاک و راستین را در خود پرورانده است. امروزه خواه نخواه عشق همین است. از کلمه عشق خیلی ها خوشحال می شوند، و این کلمه را برای خود آنقدر بزرگ می کند که دنیا را جای خود و خود را جای دنیا قرار می دهد اما در لغت نامه ای اینجانب عشق یعنی فریب و وصیله ای بازی یک انسان با انسان دیگر. مگر غیر این است؟ چرا یک شخص روزی نشده که برود و برای شخص که در  روی آیینه است بگوید که دوستت دارم، و یا هم برود برایش یک دسته گل بخرد و والنتاین خود باشد. شاید برای بعضی ها خنده دار باشد اما باید گفت تا خود را به راستی دوست نداشته باشیم چطور میتوانیم کسی دیگری را دوست داشته باشیم. یک شخص آن زمان عاشق می شود که خوبی های خود را بیابد و از زبان کس دیگری خوبی های خود را بشنود. وقتی خود را شایسته ای بودن و دوست داشتن بداند عاشق است. طوری که والنتاین بود.

 

+ نوشته شده در Sat 14 Feb 2009ساعت 9:6 قبل از ظهر توسط دختر هزاره |

سلامی چو بوی خوش آشنایی

 

روز اول را می خواهم با شعر از نادیا انجمن گرامی شروع کنم

Do not question love as it is the inspiration of your pen
My loving words had in mind death
--Nadia Anjuman, "Strands of Steel"

Even though I am the daughter of poem and songs
My poem was novice and broken
My autonomous twig did not recognize the hand of the gardener
--Nadia Anjuman, "Strands of Steel"

Even though I am the daughter of poem and songs
My poem was novice and broken
My autonomous twig did not recognize the hand of the gardener
--Nadia Anjuman, "Strands of Steel"

این هم شعر نو نادیا عزیز

 شعر نو

صدای گامهای سبز باران است

اینجا میرسند از راه، اینک

تشنه جانی چند دامن از کویر آورده، گرد آلود

نفسهاشان سراب آغشته، سوزان

کامها خشک و غبار اندود

اینجا میرسند از راه، اینک

دخترانی درد پرور، پیکر آزرده

نشاط از چهره‌ها شان رخت بسته

قلبها پیر و ترکخورده

نه در قاموس لبهاشان تبسم نقش میبندد

نه حتی قطره اشکی میزند از خشکرود چشمشان بیرون

خداوندا!

ندانم میرسد فریاد بی آوای شان تا ابر

تا گردون؟

صدای گامهای سبز باران است!

روحش شاد یادش همیشه گرامی

+ نوشته شده در Sat 31 Jan 2009ساعت 7:56 بعد از ظهر توسط دختر هزاره |